با بیماری ناشناختهای به روزم عزیزان.
به محض اینکه سر پا بشم چهارتا پستی که تو پیشنویس دارم سر و سامون داده و منتشر میکنم.
کلا هم برنامه ریختن به من نیومده. عجبا.
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
من تقریبا نه ساله که با یه روح لال غمگین درگیرم.
شما ته سالن که دست بلند کردی سوال داری، بفرما... جان؟ از کجا اومده؟ دوست عزیز...!! باورم نمیشه سوالتون اینه!! بزرگوار ردیف پنجاه صندلی شیشم از چپ شما
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
روزی که بپذیرم خانوادهم نه از قصد، بلکه چون "اقتضای طبیعتش این است"، بهم آسیب زده، آسیبهایی که جبرانشون ممکنه یه عمر طول بکشه، و ببخشمشون، اون روز میام میگم بزرگ شدم.
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل
چشمهایش را که باز کرد، دستهای تاریکی دور کمرش پیچیده بود.
نفسش را کشید تو و پلکهای خستهاش را به هم فشار داد. همانطور که دراز کشیده بود روی تخت، بدنش را کش و قوسی داد و با اعتراض عضلههای همیشه ک
برچسب:
نویسنده: پرهام پاکدل